رفتن به نوشته‌ها

ثبت نام برای اهدای خون

توییتر رو چک میکردم و یه پست از یه اقایی دیدم که از تجربه اهدا خون گفته بود،تا اینکه دیدم به فکر منم رسید که منم میتونم اینکار خوب رو انجام بدم.تصمیم گرفتم فرداش حتما یه سری به مرکز اهدا خون تو ارومیه خیابان مدرس بزنم.

وارد که شدم یه باجه کوچیکی درست کرده بودن برای ویزیت کردن اهدا کننده ! تا اینکه وارد شدم مسعولش پرسید اولین بارته 😀 نمیدونم از کجا دوسنت یا اینکه کلا یه سری از اهداکننده هارو میشناسن! ایشون راهنماییم کردن اتاق شماره ۲ برای معاینه.در رو که زدم زود دکتر با صدای بلند گفتن ” بفرمایــــید ” و وارد شدیم.یکم اضطراب گرفتم با لحن صداش.

ازم کارت ملی خواست و شروع کرد به پرسیدن یه سری سوالات که مریض نیستی و بیماری خاصی نداری و اینکه تو این یه ماه به خارج از کشور مسافرت داشتی و بعد گفت از یه سری قرص ها تو این روز استفاده کردی یا نه، آخرشم پرسید تازه گیا با کسی رابطه داشتی یا نه ! که جواب همشون منفــــی بود ! از انگشت وسطم  😛  با سوزن مخصوصش که انگار مثل مهر هست یکی زد و نمونه گرفت و گذاشت داخل یه دستگاه که اسمشو نمیدونم (فک کنم برای دونستن گروه خونی) و فشارم رو گرفت و گفت که مشکلی نداری و پاشو برو از باجه ویزیت و فرم هارو بگیر بیار ،تشکر کردیم و شماره سریال ای که روشن گروه خونیم رو نوشته بود و…. رو بردیم . ازم ادرس و شماره تلفن خواستن و یه وبکم هم بود که اخر سری گفت بهش نیگا کن و تا نیگا کردم یه عکس انداخت فکر کنم عکسم شبیه این شده بود:

 

یک سری برگه پرینت گرفت و دوباره مراجعه کردیم پیش پزشک و مدارک رو امضا و مهر کرد و راهنماییم کرد که ” بار اول نمیتونید خون بدید و باید پلاسما ازتون بگیریم و یک سری آزمایش روش انجام بدیم تا اگر مثبت بود بعد از ۳۰ روز میتونید مراجعه کنید و خون بدید.” خب قبول کردیم و یه کاغذ بهمون دادن که تصمیم بگیر و بنداز تو صندوق زرد که یه بله و یه خیر داشت ! برای این بود که اگر از خجالت یا ندوم کاری و فراموشی به سوالات دکتر جواب غلط داده باشم مشخص کنم که خونم یه مشکلی داره وجواب خیر رو بندازم ! در ادامه راهنماییمون کردن اتاق بغلی……

وارد اتاق بغلی (اسمش رو کد وار نوشته بودن ) که شدم گیج شدم ! تقریبا این ور در آروم بود و کسی نبود ولی اون ور چند نفر (۴ نفر اینا فکر کنم) روی تخت دراز کشیده بودن.دنبال صندوق زرد رنگ گشتم و نتونستم پیدا کنم،با اینکه خجالتی بودم پرسیدم صندوق زرد کجاست ؟؟ یه اقا مهربون تا دید گفت اومدی پلاسما ؟ و صندوق زرد رو نشون داد.
بالاتر کاغذم رو دادم به یک خانومی و گفتن که از این قرص کلسیم بردار و برو اتاق پذیرایی و از یخچال یه آب بردار و بزار حل بشه و بخور …

یخچال رو باز کردم و یه آب معدنی که تو لیوان بود و از اون بطری ها نبود برداشتم و قرص رو انداختم تا حل بشه !اولش که حل نشده بود نصف آبو خوردم  😀  😆  از اون ور خانومه گفت آقا بزار کامل حل بشه همشو بخوری ! گفتم چشم و نشستم و بازم صبر کردم.حدود ۵ مین منتظر موندم و حل که شد همشو خوردم ! یادم رفت بگم طعمش پرتغالی بود  🙄

بعده خوردن کلسیم دراز کشیدیم رو تخت و ماجرای ترسناک فرو کردن سوزن شروع شد. دست چپم سمت دستگاه بود یکم ور رفت دید نمیتونه رگ رو پیدا کنه اومد سمت راست و رگ بنده رو کشف کرد  :mrgreen:  ! و من سرمو چرخوندم اون ور و سوزن رو با احتیاط فرو کرد !‌اولش درد داشت! فک کنم بهش کاف بازو بند فشارسنج میگن وصل کرد و دستگاه رو تنظیم کرد و گفت تا وقتی به دستت فشار میاره دستتو مشت کن و ول کن .

لوله دستگاه یه جنسی داشت که مثل بچگیا دوس داشتم گازش بگیرم 😛 از شکلش معلوم بود اخه 😅

کم کم دستم بی حس شده مثل وقتایی که مثلا تو خواب دست ادم میمونه زیرش و بی حس میشه ! با این حال حواسمو پرت کردم به سمت تلویزیون میلی ، و کمی دوربرو نیگا کردم و کنجکاوی به خرج دادم و بعضی وقتا صدا خانوم رو میشنیدم که با مهربونی میگفت آقا خوبید ؟ یه ۲۰مین طول کشید ! خون  تو لوله اول پرنگ بود و بعدا آبکی شد ! و پلاسما زرد رنگ رو برداشت  و اطلاعات رو تو سیستم وارد کرد و کمی بعد گفتن که پاشید و برید یه کیک و ابمیوه بزنید به رگ…(اب انگور قرمز )

اون فضا پذیرایی تقریبا برای افرادی مثل من که خجالتی بودن خیلی خوب بود‌! پشت به همه رو به دیوار !!!! و یکم نشستم و بعد خانومه اومد و پرسید که حالت چطوره وسرت گیج نمیره که گفتم نه خوبم و کمی بی حسی و ضعف میکنم که گفتن چند روز مایعات زیادی مصرف کنید تا …..

۲۸ روز بعد بگذره میرم دنبال نتایج ازمایش از خونم و خون اهدا میکنم!

 

منتشر شده در نوشته های فانی

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *